روسو انسان را بالفطره پاک می‌داند و جامعه پلید و آلوده است که انسان را آلوده می‌کند. او بر طبیعت و آنچه که طبیعت به انسان داده است بسیار تأکید می‌کند. وی معتقد است که کودک را باید از این جامعه پلید دور نگه داشت و اجازه داد تا او مراحل طبیعی زندگی خود را طی کند و با آنچه  طبیعت به او داده است،  به رشد و کمال برسد. او اجتماع را کاملا مؤثر برانسان می‌داند ولی چون هنر، علم، دانش و صنعت را باعث انحطاط جامعه می‌داند پس جامعه نیز بر کودک تاثیر مخرب می‌گذارد.

روسو مباحث تربیتی خود را همراه با بقیه نظریاتش درمورد مسائل سیاسی و اجتماعی درکتاب‌ها و مقالات دیگرش مطرح کرد، سپس برآن شد تا کتابی منحصرا درباره مسائل تربیتی بنگارد. در این کتاب اصول تربیتی وی همراه با رشد کودکی فرضی به نام امیل به صورت عملی مرحله به مرحله پیش می‌رود. او اعمال تربیتی این کودک را منطبق بر نظریاتش جلو می‌برد. از بدو تولد این کودک تمام وظایف مادر در قبال او توضیح داده می‌شود. سپس امیل تحت تربیت مربی خود قرار می‌گیرد و در تمام مراحل زندگی مربی همراه امیل است. از نظر روسو جامعه در راه رسیدن خود به سوی تمدن، همواره از طبیعت انسانی دور شده، به تجمل رو کرده و در بند چیزهای ساختگی گرفتار آمده است.

از این رو هر گونه تاثیر آن بر اساس طبیعت، یعنی کودک،  اثری تباه‌کننده دارد. بنابراین کودک همیشه تحت نظر مربی قرار دارد. اولین کار مربی شناخت کودک و مراحل رشد طبیعی اوست و توجه به این نکته که کودک با بزرگسال متفاوت است؛ « اینکه فکر نکنیم کودکان نیز مانند ما فکر می‌کنند و آنها خصوصیات افراد بالغ را دارند. خود کودک،  روحیاتش و احساساتش بررسی شود و طبق آن برنامه‌های تربیتی آماده شود. » در حقیقت مربی مواظب کودک است و او را دور از جامعه،  در محیطی بسته و با توجه به تفاوت‌های فردی اش تربیت می‌کند. البته روسو جامعه‌ای را رد می‌کند که طبیعت انسان،  آزادی و حق اورا نادیده می‌گیرد.