طبیعت گرایی روسو - ناتورالیسم
نویسنده :سعید محمدیان حکمی دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ و فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه تربیت معلم تهران تحت نظر استاد گرانقدر جناب آقای دکتر محمد حسنی
((متن سخنرانی ژان ژاک روسو در نقد آموزش و پرورش ایران ))
به نام خدایی که طبیعت را پاک و منزه آفرید !
از آنجا که نام ایران و ایرانی را همواره درطول تاریخ ، با علم و اندیشه شنیده بودم ، بر آن شدم تا به ایران سفر کنم و دلیل پیشرفت علمی گذشته و انفعال علمی امروز آن را دریابم . و در این سفر آنچه یافتم دلیل واضحی بود بر تنظیم این متن شاید تاملی شود .
به طور کلی آنچه از تعلیم و تربیت در آنجا دیدم تکرار دانسته های گذشتگان از شرقی و غربی ، عرب و عجم دیدم . همه از ابتدا تا دانشگاه در حال رونویسی بودند . حتی نظریات دانشمندانی را که با دلایل محکم علمی و دینی رد کرده بودند می آموختند و از حفظ کردن و رونویسی آن لذت می بردند .
گویی فراموش کرده بودند که عضوی از طبیعتند و به آن اعتماد نمی کردند مبادا طبیعت اشتباه کند . حواس خود را از یاد برده بودند و اینکه می توانند از راه حواس تجربه کنند ، تامل کنند و عالم شوند . بر خلاف طبیعت آرام و پر حوصله چنان با سرعت و عجله به حفظ علوم دیگران مشغول بودند که فرصتی برای تجربه نداشتند .
معلمانی را دیدم که به جای این که متبحرانه هدایت گر تجربیات کودکان باشند ، همانند یک زندان بان کودکان را در اتاقی به دور از طبیعت ساعت ها تحت سلطه داشتند. گویا هدفشان فقط و فقط پرورش انسانی تحت سلطه و فرمان بردار بود تا فردی خلاق و مولد علم . غرور و خود پسندی پرورش کاران فرصتی برای خود دوستی و خود باوری شاگردان بجای نمی گذاشت .
کلاس ها را چون افلاطونیان شماره بندی کرده بودند و در این آکادمی هر کس مطلب بیشتری از بر می کرد شماره کلاسش بالاتر می رفت . وحشتناک بود هنگامی که شاگردی به علت خوب حفظ نکردن از مدرسه اخراج می شد !
طفل آزاد چهار–پنج ساله در کودکستان به جای بازی و فعالیت و لذت از تجربیات حسی دوران شیرین کودکی وادار به آموزش حروف الفبای فارسی و لاتین و خواندن و نوشتن می شد . در ادبستان (دبستان) با متون سنگین ادبی که گاه خود معلم نیز قادر به درک آن نبود به هدف آموزش اخلاق ، بی اخلاقی آموخته می شد و مثالش در داستان روباه و زاغ صادق است که کودک قبل از هر خیر اخلاقی ، حیله گری روباه را که با آن موفق به گرفتن پنیر شده بود به صورت غیر مستقیم می آموزد . در آموزش اخلاق کافی است کودک را به وجدان پاکش رجوع دهیم .
بی روح ترین قسمت مدرسه حیاط و فضای طبیعی آن و کم رفت و آمد ترین و بی استفاده ترین اتاق آزمایشگاه بود . به علت درد سر زیادی که داشت ، معلم ها بیشتر ترجیح می دادند شاگردان را در کلاس ساکت و آرام و سرگرم رونویسی نگه دارند تا وقت خانه رفتن شان فرا برسد .
سری هم به کتابخانه زدم به جای کتاب های داستان و دایره المعارف ها که نیاز آموزش است بیشتر کتاب های مذهبی دینی و سیاسی که با زبانی سخت نوشته شده بود دیدم . علت خلوتی کتاب خانه هم همین بود . البته با آن همه اطلاعات علمی که معلم گفته بود و بچه ها رونویسی کرده بودند دیگر نیازی به دایره المعارف و کتابخانه احساس نمی شد .
خلاصه کلام که در آموزش و پرورش ایران همه چیز محور بود جز دانش آموز . و تا اینگونه است علمی تولید نمی شود و عالمی بزرگ و جهانی از این آموزش و پرورش آشفته حاصل نمی شود . تکلف و رسمیت هم از عیوب بزرگ آموزش و پرورش ایران است .
کار های خوبی هم داشتند . نمونه اش همین جدا سازی اطفال و کودکان و نوجوانان و جوانان و شیوه ی آموزش متفاوت و نحوه ی انتخاب معلمان در خور این طبقات بود دختران هم به جهت این که زنان خوبی برای مردان باشند جداگانه تربیت می شدند .
((خدا را شکر که امیل به ایران سفر نکرد!))
ژان ژاک روسو
آبان 88
این وبلاگ برای هم اندیشی دانشجویان دانشگاه فرهنگیان بندرعباس راه اندازی شده است .