فلسفه تعلیم و تربیت
وبلاگی برای دانشجویان دانشگاه فرهنگیان بندرعباس 
قالب وبلاگ





Powered by WebGozar

به نام خداوند بخشاینده و مهربان

 

تقدیم به تمامی شهدای قلم و اندیشه  !

که جانشان را برای عدالت و برابری  تقدیم نمودند.

 

 

و تقدیم به همسر فداکارم:

که یک تنه بار سنگین زندگی را به دوش کشیده تا امکان تحصیل من فراهم گردد.


 

 

موضوع مقاله :

((رابطه معلم و شاگرد در مکاتب مختلف))

 هدف کلی:

تعیین جایگاه معلم و شاگرد و رابطه آن ها در مکاتب مختلف

 

واژه های کلیدی : معلم – شاگرد – ارتباط – مکاتب فلسفی – جایگاه معلم و شاگرد - شخصیت شاگرد
مقدمه :

در تبیین اینکه ارتباط بین معلم و متعلم تا چه میزان می تواند در تعیم و تربیت تأثیر گذار باشد ، ابتدا باید به دو سؤال پاسخ داده شود :

1-  آیا ارتباط بین معلم و شاگرد در تعلیم و تربیت تأثیر گذار است ؟ یا اینکه آیا بدون این ارتباط تعلیم و تربیت مؤثر ممکن است ؟

2-    نحوه ی این ارتباط چه تأثیری در شکل گیری شخصیت و تربیت متعلم و جایگاه معلم دارد ؟

هرگاه سخن از یک نظام آموزشی برگرفته از مکتب فلسفی و نظام فکری خاصی به میان می آید ، بسته به ایدئولوژی آن مکتب بالطبع نحوه ی تعامل و ارتباط بین دو عنصر اصلی تعلیم و تربیت (معلم – شاگرد ) متفاوت خواهد بود .و این تفاوت گاه به محوریت معلم و گاهی به محوریت شاگرد یا شکل سوم یعنی محوریت سایر عناصر مانند محتوای درسی منتهی می گردد که در هر کدام نقش و جایگاه معلم و شاگرد و میزان اثر گذاری هر کدام بر نحوه و میزان شکل گیری شخصیت انسانی متفاوت خواهد بود .

در این مقاله سعی بر آن شده است که ضمن تنویر واژه های معلم و شاگرد ، میزان و نحوه ی تعامل شان را در نظام های فکری مطرح ایسم ها که تأثیرات قابل توجهی بر شکل گیری نظام های آموزشی رسمی و غیر رسمی در کشورهای مختلف داشته است را مورد بررسی قرار داده و در نهایت بهترین تعامل را مد نظر قرار داده و ضمن مقایسه با وضعیت موجود ارتباط معلم و شاگرد در کشور ایران به یک نتیجه گیری کلی دست یابیم و در مقام تحلیل و انتقاد موجبات بهبود وضعیت در جهت حصول به اهداف عالیه تعلیم و تربیت اسلامی را متذکر گردیم .

معلم واژه ای است عربی که در واقع فاعل علم است . علم نیز به معنی معرفت و دانش و حصول یقین می باشد . در فرهنگ معین در زیر شاخه های علم بر اخلاق نیز تأکید دارد .

شاگرد نیز در فرهنگ معین به متعلم ترجمه شده خود مستلزم ترجمه ی دیگری است .اما شگرد را راه و روش ترجمه نموده که بر این اساس می توان شاگرد را فرا گیرنده راه و روش و شگرد دانست .در واقع شاگرد اسم فاعلی است که در مقام مفعول واقع شده و فاعل اصلی یا آموزنده ی شگرد همان معلم است.

با توجه به معنای این دو واژه می توان یک تعامل دو سویه برای ایشان متصور بود که نظر به عقاید هر نظام فکری و تفسیر شان از اپیستومولوژی و آنتولوژی این ارتباط متفاوت خواهد بود .


 

رابطه معلم و شاگرد در مکتب ایدئالیسم

در خصوص رابطه معلم و شاگرد ، بر نقش محوری و حساس معلم تأکید زیادی می شود . معلم ایدئالیست به عنوان فردی بالغ باید کسی باشد که برای خود به دید گاهی فرهنگی دست یافته باشد و او باید شخصی باشد که نقش های گوناگونی را در مجموعه ای از ارزش هایی هماهنگ تلفیق داده باشد .  این امر به آن معنی نیست که معلم در شخصیت متعلم تصرف کند . دانش آموز تلاش می کند تا چشم انداز معقولی به درون شخصیت خویش بدست آورد . همانند همه انسان های دیگر ، ماهیت و شخصیت روحانی متعلم دارای ارزش والایی است . به این ترتیب ، معلم باید برای متعلم احترام قائل شود  و او را یاری دهد تا به تحقق کامل ترین حد شخصیت خویش نایل آید .  چون معلم الگو نماینده پخته فرهنگ است ، گزینش او کمال اهمیت را دارد . معلم باید مظهر ارزش ها باشد ، دانش آموزان را دوست بدارد و شخصی با انگیزه و پر شور باشد .

دانالد باتلر اوصاف معلم را چنین بر می شمارد :

1-    برای دانش آموز تجسمی از فرهنگ و واقعیت باشد .

2-    در خصوص شخصیت انسانی متخصص باشد .

3-    در فرایند های یادگیری صاحب نظر بوده ، قادر باشد که تخصص را با اشتیاق در آمیزد .

4-    برای رفاقت دانش آموزان ارزش قائل باشد .

5-    علاقه به یادگیری را در دانش آموزان بیدار کند .

6-    در یابد که اهمیت اخلاقی تدریس در هدف آن یعنی در به کمال رساندن انسان ها نهفته است .

7-    به تولد دوباره فرهنگ طی هر نسلی کمک کند.

 

رابطه معلم و شاگرد در مکتب رئالیسم

معلم که در زمینه ماده درسی و روش تدریس دارای دانش و مهارت است ، پروشکاری حرفه ای است .معلمان باید هم در زمینه هنر ها و هم علوم لیبرال از تعلیم و تربیتی همگانی برخوردار شده باشند . مقصود از این تربیت همگانی کمک به معلمان است تا به افراد تحصیل کرده ای مه روابط شاخه های مختلف معارف را با یکدیگر و با پرورش قوای عقلانی انسان درک می کنند ، تبدیل شوند . علاوه بر بهره مندی از آموزش و پرورش همگانی معلمان باید در تربیت دانش آموزان متخصص باشند .

یادگیرنده  به عنوان فردی تلقی می شود که ذاتا از حقوق انسانی خودفرمانی ، خود شکوفایی و خود سامانی بهره مند است . دانش آموزان که سعی دارند در زمینه معارف بشری به رشد و کمال دست یابند ، این حق را دارند که متخصصانی تربیت یافته و بهره مند از آموزشی حرفه ای را به عنوان معلم در کنار خود داشته باشند . اما یادگیری که مستلزم تعهد و کاربرد است ، مسئولیت اولیه دانش آموز است .

رابطه معلم و شاگرد در مکتب تومیسم

معلم شخص بالغی است که توشه ای از معرفت یا مهارت قابل آموزش را داراست که از طریق آموزش عامدانه می کوشد آن را در اختیار دانش آموزان قرار دهد .

دانش آموز باید در فرایند رابطه معلم و شاگرد فعالانه مشارکت جوید زیرا وی بالقوه دارای توانایی عقلانی درک و تملک معرفت است .

معلم نظام تومیستی باید ارتباط گر ماهری باشد . برای ایجاد ارتباط مؤثر ، معلم باید کلمات صحیح انتخاب کند ، سبک مناسب سخن گفتن را به کار برد و از امثله ، توصیفات و مقایسه های مناسب استفاده کند . معلم باید مراقب باشد که تدریس به لفاظی یا موعظه محض تنزل نکند تا کلماتی به کار می برد دور از تجربه متعلم نباشد.معلمان علاوه بر نقش فکری ، دارای نقش اخلاقی مهمی نیز هستند . نقش الگوها و اسوه ایی را که شایسته تقلید هستند ، ایفا نمایند .

در خلال سال تحصیلی ، مراسم مذهبی با تقویم عبادی کلیسا که طبق آن جشن ها و وقایع مهم مذهبی برگزار می شوند، مرتبط می گردد . بعلاوه ، این فضا شامل نماد های مذهبی و صورت های هنری است که جو مذهبی را تقویت می کنند.

رابطه معلم و شاگرد در مکتب ناتورالیسم

معلم در درجه اول کسی است که با طبیعت کاملا هماهنگ باشد . معلم که نقش تربیتی محیط طبیعی درک می کند ، در طبیعت دخالت نمی کند بلکه با جذر و مد نیرو های طبیعی همکاری می کند . مهم آنکه با وقوفی که معلم نسبت به مراحل رشد و نمو آدمی دارد ، دانش آموز را مجبور به یادگیری نمی کند بلکه یاد گیری را از تحریک او به کاویدن و بالیدن از راه تعامل با محیط خویش ، ترغیب می کند . ثانیا معلم به عنوان پرورشکاری که برای یادگیری دانش آموز عجله ای ندارد ، فردی صبور ، سهل انگار و بی آزار است .

دانش آموز موقعی یاد می گیرد که آماده باشد . معلم در مقام پرورش کار موافق روش کشفی است که طی آن محصل دانش را خود کشف می کند بی آنکه معلم نیابتا آن را به وی ارزانی
دارد . معلم که از خود شکیبایی زیادی نشان می دهد ، نمی تواند حقیقت را به متعلم عرضه نماید ، بلکه باید پا پس بگذارد و شاگرد را به خود اکتشافی ترغیب نماید . معلم کودک مدار بر خلاف شیوه های سنتی انتقال اطلاعات به ذهن شاگرد ، به کمک راهبرد های غیر مستقیم به تدریس می پردازد .

با وجود رابطه معلم شاگردی سهل انگارانه و آرام ، یکی از وجوه آموزش و پرورش طبیعت گرایانه ، بی تکلفی است .در محیطی بسیار آرام کودک (وحشی نجیبی) است ، انسانی ابتدایی که تباهی های جامعه ی فاسد،سرشت او را نیالوده است.نیازها، غرایز و سائق های کودک باید به عنوان مواد خام برای تداوم تربیت مورد اعتماد و اتکا قرار گیرند. به تدریج این احساسات به ایده های روشن تبدیل می شوند که مبنای عمل خرد مندانه را فراهم می آورند.

مهم آنکه نجابت وحشی نجیب باید از طریق منش پروری خود گردان تحقق یابد.

رابطه معلم و شاگرد در مکتب؛ پراگماتیسم

معلم بعنوان تکیه گاه به جای کارگردانی و میدان داری یادگیری آن را هدایت می کند. نقش معلم در درجه نخست راهنمایی متعلمانی است که به مشورت یا کمک نیاز مندند. کارگردانی از نفس حل مسئله خاص ظهور می کند و هدف تربیتی به متعلم تعلق دارد نه معلم .

معلمانی که روش حل مسئله را بکار می برند باید در قبال شاگردان خود شکیبا باشند.هر چند که اعمال فشار می تواند دانش آموزان را می تواند مجبور کند تا به نتایج فوری دست یابند، احتمال دارد که این کار انعطاف پذیری لازم را برای مشکل گشایی در آینده محدود سازد.

کنترل معلم بر موقعیت یادگیری به طور دلخواه باید غیر مستقیم باشد نه مستقیم. کنترل مستقیم،اعمال زور یا انضباط بیرونی به توسعه گرایش های درونی فرد نمی انجامد و به یادگیرنده کمکی نمی کند که به فردی خود گردان تبدیل شود.

معلم باید به دانش آموزان اجازه دهد تا مرتکب خطا شوند و پیامد اعمال خویش را تجربه کنند به این طریق احتمال اینکه دانش آموز خطا های خویش را تصحیح کند افزایش می یابد. معلم نیز باید قوه تمیز و مهارت حرفه ای خود را بکار گیرد تا پیامد های کار برای دانش آموزان و همکلاسان او متضمن خطری نباشد.

رابطه معلم و شاگرد در مکتب اگزیستانسالیسم:

معلم و شاگرد بعنوان افراد انسانی در کلاس درس مستلزم تحقق موازانه ظریفی اند که هویت انسانی خویش را حفظ کنند. این بدان معنی است که معلم باید مدام از فرو غلتیدن در موقعیتی که در آن شاگردان بطور ساده بر مبنای سن، رتبه تحصیلی و منزلت یا عضویت گروهی تعریف شوند پرهیز کند.مضافا این بدان معنا است که محصلان نیز آگاه باشند که آنان نیز می توانند معلم را نه بعنوان شخص بلکه بعنوان عاملی که نقش های سرپرستی، آموزشی و نظارتی را بر عهده دارد تعریف کنند بعبارت دیگر، هنگامی که معلمان شاگردان را به شی ای تنزل داده و شاگردان معلمان را به انواع نقش پایین می آورند، تعادل ظریفی اگزیستانسالیستی بر هم می خورد.

اگر چه مربی اگزیستانسیالیست ممکن است روش های تربیتی متنوعی را برای کار خود برگزیند نباید اجازه داده شود که هیچ کدام از این روش ها رابطه ی (من- تو ) را که باید بین معلم و شاگرد وجود داشته باشد مخدوش سازد محاوره سقراطی روشی مناسبی برای معلمان اگزیستانسیالیست است.

معلم تلاش می کند که متعلم را ترغیب کند تا از طریق سوالاتی در خصوص معنای زندگی
به حقیقتی شخصی دست یابد و از این راه موجبات اشتداد آگاهی او را فراهم سازد.


چکیده :

معلم در مکتب ایدالیسم و رئالیسم و تومیسم محور است و گزینش آن بسیار با اهمیت ارتباط با شاگرد یک ارتباط عمودی است در این سه مکتب معلم بصورت مستقیم در شکل گیری فعالیت ها و در تعاقب آن شخصیت فرمان پذیر شاگرد نقش دارد.در ایدالیسم معلم الگوست و شاگرد باید با نگاه به او و غوص به درون خویش شخصیت گم شده خویش را بیابد.در رئالیسم شاگرد با آموزش های معلم و شناخت حسی خود از طبیعت به مرور زمان به کنه آفرینش خود پی
می برد و شخصیت درونی اش شکل می گیرد . در تومیسم بعد اخلاقی معلم برجسته تر می شود در این مکتب تلاش بر شکل دهی شخصیت مذهبی با محوریت مسیحی برای شاگرد است.

رابطه سهل انگارانه و بی تکلف ناتورالیسم محوریت تام را از معلم گرفته و او را به به یک ناظر مخفی مبدل ساخته که با راهبرد های خود غیر مستقیم به تدریس می پردازد . او به شکل غیر مستقیم و هدفمند به چینش و گزینش مؤلفه های طبیعی می پردازد تا شخصیت شاگردش را بر اساس فطرت طبیعی اش شکل دهد .

در مکتب پرگماتیسم شاگرد محور کار است و برای حل مسائل مشکل گشایی می کند معلم بجای میدان داری به هدایت می پردازد و گاه مقام خود را تا حد یک شاگرد تقلیل می دهد . شاگرد از راه فرضیه سازی و آزمایش و خطا ، نظریه پردازی می کند و تبدیل به یک مشکل گشا برای زندگی آینده خود و همنوعانش می شود.

در این مکتب بر خلاف برخی مکاتب قبلی که شاگرد گاهی تا حد یک شیء تنزل داده می شد ، به جهت اهمیت بسیار بالای شخصیت انسانی ، یک موازنه ی ظریفی برقرار است که سن – رتبه تحصیلی یا عضویت گروهی و منزلت تحصیلی ، موقیت معلم و محصل را رقم نمی زند . با یک رابطه ( من – تو ) و از طریق محاوره سقراطی شاگرد به یک حقیقتی شخصی دست می یابد که ممکن است با همه یافته های دیگران متفاوت باشد . بطور کل می توان گفت این شاگرد است که شخصیت خود را رقم می زند .


نتیجه گیری:

هر چند که می شد در منابع معتبر دیگر نیز به بررسی اهداف این مقاله پرداخت اما نگارنده بیشتر بر آن بود تا با تمرکز بر یک منبع بصورت یکجا چند مکتب را رو در روی هم قرار دهد.

ماحصل این تلاش نوشته های فوق شد بررسی به عمل آمده تنوع و گستردگی دیدگاه های مختلف را در قبال دو عنصر نظام آموزشی نمایان می سازد بدهی است که با دیدی انتقادی و تحلیلی امکان آن نیست که یکجانبه به طرفداری یک مکتب بر آمد بلکه باید به مجموع نظر انداخت و ضمن بر شمردن نکات مثبت و منفی به طراحی نظامی نسبتا کامل بر آمد.

با اندک تأمل بر این تحقیق در می یابیم که ارتباط بین شاگرد و معلم که نقش بسزایی در تعلیم و تربیت نوباوگان این مرز و بوم دارد و تعلیم و تربیت قابل ذکری بدون این ارتباط ممکن
 نمی باشد حتی اگر به محیط های مجازی هم نظری بیافکنیم ارایه کننده آموزشهای ارایه شده دیجیتالی  در جایگاه معلم قرار می گیرد و ارتباط یا چند رسانه ای بین این دو ارتباطی متمایز و جالب تر خواهد بود .(مانند ارتباط server & claient)

با نگاهی منتقدانه به نظام آموزشی کشورعزیزمان ایران در می یابیم که این ارتباط موثر دستخوش سلیقه های شخصی یا بهتر بگوییم بی سلیقگی های شخصی گردیده است . از یک نمای نزدیک می توان دریافت که موضعین نظام آموزشی کشور در هر برهه متأثر از تغییر های سریع سیاسی ناشی از جابجایی نابهنگام مسئولین آموزش و پرورش کشور ، دست به یک نو آوری بدون مطالعه و پشتوانه ی نظری و علمی زده و در یک زمان کوتاه بدون تحقیق و آزمایش در یک جامعه ی آماری محدود ، اقدام به صدور دستورالعمل ها و بخشنامه هایی نموده که کل کشور را مجبور به تبعیت نموده و می نماید .

در این تغییرات ، ارتباط معلم و شاگرد نیز دچار یک سر در گمی گردیده و در آخرین سطح معلم را وادار می نماید بر اساس تجربیات خود ، همکاران و سلیقه های شخصی خویش ، بدون توجه به نظامی خاص اقدام به تدریس نموده و شخصیت دانش آموز را هم به مخاطره اندازد . این خود کامگی سیاسی در نظام آموزشی کشور منجر به تشکیل اپوزوسیون هایی از دلسوزان نظام آموزشی در کشورشده است که در لوای نام انجمن ها و شوراهای مختلف اقدامات مهمی در جهت اصلاح و ضعیت موجود نموده اند .

حقیر با تأثر از مطالعه نظرات و مقالات این صاحبنظران ، به این تیجه رسیده ام ، تا مادامی که صاحبنظران اصلی تعلیم و تربیت (نه مسئولین سیاسی آموزش و پرورش ) اقدام به تأسیس یک مکتب نظری ویژه ننمایند ، این سرگشتگی و حیرانی باقی خواهد بود . لازم است بر اساس نگاهی که دین مبین اسلام و مذهب ناب شیعی به انسان و خلقت و جهان هستی دارد ، یک مکتب نظری متکی بر نظریات اسلامی که می توان آن را مجموعه ای از ویژگی های مثبت تمامی مکاتب بشری از ابتدا تا کنون نامید ، در کانون دایره قرار داد و تمامی فعایت های نظام آموزش و پرورش بر اساس آن تدوین شود . از آن جا که یک مکتب تمامی اهداف را نیز در بر دارد رسیدن به یک هدف معین  و مشترک کار  تعلیم و تربیت را تسهیل می نماید .

باید توجه داشته باشیم که تمامی مکاتب فلسفی غربی نگاهی به یک انسان این جهانی دارند و سعادت بشری را نیز این تعریف در بر می گیرد . لیکن با تدریس و بکار گیری مکاتب مختلف جهان در نظام آموزشی محصولی جز یک انسان نائل آمده به اهداف آن مکتب نخواهد داشت . (گندم از گندم بروید   جو زجو ) به امید روزی که  دلسوزان – مسئولین و دست اندر کاران تعیلم و تربیت کشوربرای دستیابی به اهداف ایرانی و اسلامی خودمان دست به تدوین نظامی اسلامی و ایرانی بزنند. و معلمین عزیز کشورمان در جهت تربیت انسانی سعادتمند در هر دو جهان تلاش نمایند .

 

 

 

 

 

ü      منبع تحقیق: مکاتب فلسفی وآراء تربیتی،جرال ال گوتگ ترجمه دکترمحمدپاک سرشت /انتشارات سمت  /پاییز 80

ü      فرهنگ فارسی معین یک جلدی دکتر محمد معین انتشارات نگار هاتف 1386

 

 

 

سعید محمدیان حکمی  دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ و فلسفه تعلیم و تربیت 

وب نامه : E-MAIL: saeedlovesofia@gmail.com

[ دوشنبه دوم خرداد 1390 ] [ 12:31 ] [ سعید محمدیان ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ برای هم اندیشی دانشجویان دانشگاه فرهنگیان بندرعباس راه اندازی شده است .
موضوعات وب
امکانات وب
  • قالب وبلاگ